هرم نفست در سینه ی اذهان باقی خواهد ماند خسرو! روحت پیوسته جاری و قرین رحمت حضرت دوست باد

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 2:1 توسط علی.قاف |
موسيقي براي ما که مانند يک خانواده هستيم، همچون غذاست. زماني که به آن احتياج داري، دليل نياز را نمي تواني بيان کني، چون موسيقي ستون زندگي است. ------------------------------------------------------------------------ ریشه شکل گیری سبک " بیات " تهران خاطره هايي از جنس رويا
علي اکبر خان(سلطان ملودی هند)
« آن قديم ها وقتي پسري عاشق دختري مي شد، شرايط مثل حالا نبود که بتواند به گونه يي به او نزديک شود. گاه بعضي سنت ها مثل ناف بïر کردن دخترعمو براي پسرعمو اجازه يک خواستگاري ساده را هم از فرد سلب مي کرد. اين گونه بود که عاشقاني که صدايي داشتند و آوازي مي خواندند، آخر شب ها در کوچه هاي تهران به راه مي افتادند و قصه دلدادگي خود را به نوعي به گوش معشوق مي رساندند. هر محله يي در تهران پïر بود از عشاقي که مي خواندند و در لذت غم زيباي عاشقانه خويش، همشهري ها را نيز شريک مي کردند...»![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 1:10 توسط علی.قاف |
پیشنهاد :
کساییکه فکر میکنن خیلی عشق فیلم و سینما و تلویزیونن بهتره مطلب زیر رو با دقت بخونن و آخرش یک دقیقه {توجه فقط یک دقیقه ها } به عشقشون فکر کنن. منتظر نظرات همه ی عشقیا هم هستم . تارخ حیات بشر را که بنگری ،عنصری را خلاق تر و برجسته تر از "هنر" نخواهی یافت. اگر بنظرمان فیلمی مزخرف ، بی محتوا ، سطحی و آبکی آمد، بهتر است ابتدا یک نگاه به خود و اطرافیان انداخته و اندکی بعد به کارگردان ، نویسنده و بازیگران ،فحش و ناسزا گوییم. */** ) هنر امریست واجب الوجود، زیرا که از صفات پروردگارساطع شده و صفات حضرت حق عین ذات اوست. پس هنر همیشه بوده است و خواهد بود.زوال پذیر و نابود شدنی نیست. پس هر گونه هنرنمایی را باید با عنوان "نمایش" و " کشف " و " بازآفرینی " هنر یادآور شد، نه خلق و تولید و یا ساخت هنر.جهان خلقت سرشار است از هنر نمایی های باری تعالی و هر هنری را که انسان بدان دست پیدا می کند از نظر فلسفه ی خلقت وجود داشته و انسان تنها آن را یافته است.مثل هزاران چیز دیگری که از ازل در جهان ماسوا وجود داشته ولی انسان در برهه های زمانی مختلف و به اقتضای دانش و شعور و فهم خود بتدریج بدانها دست یافته است. *** آینه ی جادو / سید مرتضی آوینی / مقاله اول.
" ریشه ی درخت در دل خاک است! "
این هنربودکه ازنخستین روزهای زندگی آدمی او را به تکاپو واداشت تا ازمیان گستره ی هست ها به انتخاب دست زند ومیل وعلاقه ی خود پس از اصل اصیل" نیاز "، معیار گزینش قرار دهد.در نوع پوشش،تزیین غارها وخانه ها،منقش کردن سفالینه ها وصنایع دستی چون مفروشات و ... همه وهمه این علایق و سلایق فردی واجتماعی بوده که خط دهنده وجریان ساز نمود یافته اند.در دوره ها و برهه های زمانی ومکانی خاص حیات بشر، نیز رابطه ای تنگا تنگ وتعاملی پایدار وتأثیر گذار میان علایق واعتقادات وی مشاهده میگردد.{حال که این فرض نیز مطرح است که اعتقادات انسان(هر چه که می خواهد باشد)،ریشه در امیال و خواسته ها و به عبارتی علایق او دارد.این شخص انسان است که با توجه به گستره خواست ها و نیازها به انتخاب و تصمیم گیری می پردازد و مشی و سلوک حیات خویشتن را بر می گزیند.حال که قید"الهی"و"غیرالهی"، "مادی" و "غیرمادی" ، "اصیل"و"غیراصیل"،فرع بر این نوع انتخاب است. به عبارتی او در قدم اول انتخاب می کند که چه می خواهد و در این انتخاب خود ،تمامی گرایش ها و امیال و نیازهایش را مد نظر می گیرد و در گام بعدی این مجموعه از خواست ها را با ایدئولوژی های اعتباری یا حقیقی می سنجند و در گام آخر،پسند خویشتن را معیار انتخاب هر یک از آنها قرار می دهند .}
"هنر" یک تکه از تکه های پازل زندگی آدمی است.خواه یا ناخواه.(!) این ناطق مسئول ناگزیر از بکارگیری و توجه بدان است.اما چه خوب بود اگر این توجه از روی آگاهی و انتخاب هشیارانه صورت می گرفت.(!!!) {عدم تاکید بر این هشیاری در چند سده ی اخیر ویروس سرطان زایی را در میان "انسان شرقی" پراکنده ساخته که از آن می توان به " خودسانسوری فرهنگی _ هنری " و " غفلت زدگی هویتی " یاد کرد.}
هر جا که پای اعتقادات و اصول در میان بوده ،بشر سعی کرده است این تکه از آینه ی عمر خویش (هنر) را مقید سازد. آن هم به قید " عقاید "! {در این جا ممکن است عنوان شود فرهنگ ملل ،مجموعه ای از عقاید و آداب و اصول را شامل می شود که "هنر" نیز جزیی از آنهاست، اما باید توجه داشت که این بحث از دریچه ای دیگر به مقوله ی فرهنگ و هنر و رابطه ی آن ها با اعتقادات و اصول بنیادین فکری بشر نظر دارد که در ادامه مطلب روشن می گردد.} حا ل جای طرح این سوال است که : مگر "هنر" را کار با دل نیست،پس اصول فکری و عقلایی اعتقادی را چه حاجت؟ اساسا مگر می شود "هنر" را بعنوان عنصری پویا و متکثر ، مقید و اسیر ساخت، آن هم به اسارت اندیشه و عقیده ؟ پس " اصالت ذاتی هنر " چه می شود؟ نه این است که بهترین هنرشناسان، "قلب" و "روح" آدمیست ؟ اساسا هنر " ابزار " است یا " هدف " ؟ ... {این ها مجموعه ای از اشکالاتی است که بحمدلله در نوشته های آتی و فرصت های دیگر بدانها خواهیم پرداخت ، چرا که این مختصر را مجال سخنی دیگر است پیرامون ، دُر غلتان اندیشه بشری ، " هنر " .
طایر کلام ما پس از گذشتن از مقدمات و شاخه و برگ های فرعی ،می خواهد بر دوش یکی از اقسام هنر و یکی از پرطرفدارترین آنها سایه بیفکند. آن قسمی که به تعبیر سید ما، مرتضی آوینی ، " آیینه ی جادو " است. آنکه نمایانگر " ضمیر فردی و اجتماعی " انسان عصر ماشین و خون شده است.هنری که همچون قاب عکس ، گوشه ای از لحظات تلخ و شیرین عمر ما را ثبت کرده و به نمایش همگان گذاشته است. هنری که جنس آن "توهم" است و " خیال " و ذاتش پیوسته از " حرکت " .
به عقیده ی اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران ، پرمخاطب ترین و جذاب ترین هنر قرن گذشته و حال، "هنر هفتم " ، همانا "سینما"ست. مطلب حاضر پیرامون علل جذابیت و منتخب مخاطب و هنرپذیر قرار گرفتن این قسم نیست و امید است در جای خود بدان پرداخته شود،اما آن چه در این جا مهم می نماید و روی بحث حاضر نیز بدان سو است ، آن است که: " معیار و ملاک گزینش و پذیرش این نوع هنر از طرف مخاطبین خود "چیست" ؟ چه " میتواند " باشد؟ و اساسا این معیار یا معیارها چه " باید " باشد؟ "
در خلق یک اثر هنری ، مجموعه ای از عومل نیاز است تا پدیده ی مطلوب نظر ، تحقق یابد. در هنرهای تجسمی چون "نقاشی" و "تندیسگری"، هنرمند برای شروع کار خود به لوازمی نیازمند است.به عنوان مثال بوم مناسب ، رنگ ، فضای کار مخصوص ، گل خاص ، کارتک های گوناگون ، نوع کار و ... از ابزارآلات و وسایل ابتدایی کار یک نقاش و تندیسگر در تولید و بازآفرینی* اثرش می باشد. اما آیا فراهم بودن مجموعه ی این عوامل به خودی خود به منظور نمایش** هنر مورد نظر ، بدون حضور هنرمند ( طراح / صاحب فکر )، امکان پذیر است؟ حضور فردی به عنوان نقاش کدام نقطه ی تاریک و تیره ی این فرآیند را پوشش داده و روشن می گرداند؟ .
اینجاست که مجددا آن ویژگی بنیادین و نهفته در روح و کالبد هنر،یعنی "خلاقیت" و "بازآفرینی" و "بازجلوه" است که نقش می آفریند و سیر یک امر را تحت شعاع قرار می دهد. فرآیندهای موجود در "هنر نقاشی" ، "هنر تندیسگری" ، "هنر موسیقی" ، " هنر تصویر گری و عکاسی" ، "هنر تئاتر" ، "هنر سینما" و ... را هیچ گاه نمیتوان همچو پروسه ی ساخت و تولید مثلا،یک "میز تحریر" دانست. زیرا در ساخت آن میز ، طراح میز مورد نظر همه کاره است و شرط لازم و کافی خلق میز. به عبارتی ، این روح طراح آن اثر است که زیبایی ها و کاربرد های مورد انتظار از میز را رقم می زند.به بیانی روشن تر تنها این طراح میز است که به ابعاد کار اعم از ظرافت ها و برجستگی ها می اندیشد و با بالا و پایین کردن طرح مورد نظر خویش به قالب مطلوب دست می یابد و سازنده میز را (صرفا به عنوان کسی که تخته ها را به یکدیگر میخ کرده و طرح طراح را به نمایش می گذارد) ، کمترین اثر وجودی در پدیده ی نهای نیست؛ و کمتر دیده می شود صانع (با تعریف ما) به ظرایف کار بیندیشد و یا سلیقه ی خویش را در ساخت طرح مشخص داخل کند. با اندکی مسامحه ، می توان شغل سازننده ی میز را همانند تصویری دانست که چارلی چاپلین از یک کارگر ساده ی کارخانه ی صنعتی در " عصر جدید " نشان می دهد که کارگر مامور انجام یک رشته امور خشک و جزمی ، بدون نیاز به تفکر و اندیشه ی عمقی ، تلقی می گردد .
حال نظر بیندازیم به هنر (= / # صنعت ) "سینما " . نقش تک تک افراد و عواملی را که در تیتراژ پایانی یک فیلم می بینیم (و البته اغلب به آن توجه نداریم و زود از کنارش گذر می کنیم ) ، در خلق آن فیلم ، حیاتی است . "حیاتی" بدان معنا که روح یکایک این مجموعه از افراد است که به یکدیگر پیوند یافته و در خدمت آفرینش نوزادی به نام "فیلم" درآمده تا بیننده آن را پرورش دهد و بزرگ سازد . از مسئول تدارکات و پشتیبانی و حمل و نقل گرفته تا تهیه کننده و کارگردان ، تا مجموعه ی بازیگران ، هر کدام القاء کننده ی روح و معنایی متنوع و متفاوت از یکدیگر به این فرآیند مهم هستند . اما این تفاوت در افکار و آواها مجموعه ای از تضادها ،تعارض ها و تقابل ها را بوجود خواهد آورد که عملا خلق اثر هنری واحد را با بن بست روبرو می کند.خب! راز نهفته در این همه فرآیند هماهنگ تهیه و تولید فیلم ها چیست؟ این هارمونی هدفمند و موثر چگونه حاصل می شود ؟!؟!
مرتضی آوینی می گوید: " واقعیت فیلم ، مصنوع فیلمساز است و با عنایت به پیام و محتوا و غایات و سرنوشت واحدی شکل گرفته اند که فیلم بدان منتهی خواهد شد .تکلیف نهایی را " غایت فیلمساز " تعیین می کند و بنابراین ، همه چیز - زمان و مکان،حرکات و روحیات پرسوناژها و ... حتی صول پلان ها - با توجه به صورت آرمانی فیلم آنچنان که مورد نظر فیلمساز است ، از سرنوشت واحدی تبعیت خواهد کرد ." ***
در ساخت یک فیلم این " کارگردان " است که تصمیم نهایی را می گیرد. او همانند یک پدر { بعضا پدران سنتی شرقی، علی الخصوص ایرانی! } برای گرفتن یک تصمیم مهم ،به مشورت با یکایک فرزندان و اعضای خانواده می نشیند و در پایان تصمیمی می گیرد که صلاح کل خانواده را متضمن گردد. ولی باید توجه داشت این "شخص پدر" است که این چنین تصمیم می گیرد ، حال واضح است که می توانست انتخاب دیگری داشته باشد . پس صواب و خطا در دست اوست و این جاست که پدر خانواده بسیار محتاطانه تصمیم گرفته و آنگونه انتخاب می کند که به نظر خود - و البته با توجه به نظر سایرین و صلاح عموم - خیر است . و این پویاترین و خلاق ترین و بافکر ترین نقشی است که می توان از یک انسان انتظار داشت .گستره ی نظرات و سلایق ، دامنه ی وسیع اما خطرناک انتخابات، یک انتخاب و آن هم انتخابی که " پدر " فکر میکند درست است .
اگر قیاس فوق را بپذیریم و در باب جایگاه کاری کارگردان اندکی تعمق کنیم ،درخواهیم یافت که حتی نقش عناصری مهم و تاثیر گذاری چون " بازیگردان " و " نویسنده "، در سایه و پوشش فعالیت کارگردان و انتخاب و تصمیم اوی محقق شده و معنا پیدا میکند.
حال شما بگویید : "معیار گزینش یک اثز هنری سینمایی و حتی قضاوتها و نقد سخن گونه های بعد از آن،"چیست" و چه "می تواند" و چه "باید" باشد؟ " بازیگر محوری "،" نویسنده محوری"،"موضوع محوری"،و یا چیز دیگری ؟!؟!
سید مرتضی آوینی در کتاب" آینه ی جادو" ی خود آورده است: "در فیلم جایی برای انتخاب تماشاگر وجود ندارد.چرا که فیلمساز به جای تماشاگر فکر و انتخاب کرده است ".**** اما با قدری تعمق و توجه،به این نکته ی بسیار ظریف می رسیم که "در فیلم یک انتخاب و تنها یک انتخاب برای تماشاگر وجود دارد و آن هم «انتخاب کارگردان مطلوب» است. "
و سوال آخر از شما و والسلام : "چند درصد مخاطبین حوزه ی هنرهای سینمایی ،با کارگردان و سایر عوامل یک اثر آشنایی داشته و در انتخاب فیلم مطلوب خویش برای مشاهده و بهانه ای برای رفتن به سینما و گذران اوقات و یا پای دستگاه های صوتی و تصویری نشستن ،این آگاهی خویش را لحاظ کرده و معیار گزینش و انتخاب قرار می دهند؟ آیا آگاهی و شعور و هشیاری مخاطب در تولید اثر هنری نقشی دارد؟ "{ حتی شما دوست عزیز!!! }
شاید پاسخ چنین سوالهایی ما را به حلقه ی گمشده ی خویش در بررسی علل سطحی و غیر حرفه ای ماندن "سینمای ایران" نزدیک کند . که : " سلیقه و پسند سطحی و عامی ، اثر و تولید سطحی و عوام پسند را ناشی میشود ."
پانوشت ------------------------------------------------------------------------------
**** همان.
علی قجری / تهران / تابستان داغ 87
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 1:29 توسط علی.قاف |
تعجب نکنید !!! این عکس ها به هیچ ارگان نظامی یا غیر نظامی/ حفاظتی یا غیر حفاظتی/ اطلاعاتی یا غیر اطلاعاتی/... تعلق ندارد.ضمنا هر نوع رایت یا کپی برداری با ذکر منبع بلامانع میباشد.( با تشکر / ع.سحر) تصاویر زیر متعلق به ۳ نفر از رزمندگان جبهه ی فرهنگی دبیرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ(منطقه ۳) است - همون جایی که امسال بعد از ۳-۴ سال قراره به زور ازش فارغ التحصیل بشیم و احتمالا دلمون براش تنگ میشه چون تلخ و شیرین زیادی توش داشتیم - که با یاری خداوند و ۱۲۴هزار پیغمبر الهی و ۱۴ معصوم و امام خمینی(ره)و امام خامنه ای(حفظه الله)و ائمه ی جماعات تهران و حومه امسال پا به خانه ی رویایی بخت گذاشته اند. براشون سه تا دعا کنین: ۱)مافیای مسکنی(!) که رئیس جمهور محترم فرمودند زودتر شناسایی شده و شرشان از سر خونه و زندگی جوانان کنده شود.( الهی آمین ! ) ۲)وضعیت وامهای دانشجویی به زوج های دانشجو سروسامان بهتری پیدا کرده و چیزی هم دست گیر این سه جوان مجاهد ما بشود.( الهی آمین !) ۳)و آخر اینکه این ۳جوان با اخلاص(البته به همراه همسران محترمشون) بتوانند حداقا تا مقطع دکترا به تحصیل خود ادامه دهند و شرایط زندگی مشترک آنها را از ادامه ی راه باز ندارد.( الهی آمین !)*** حاج مرتضی مبارک باشه.********************************* محمد.چ ـ ملقب به: ممد چپ دست ـ دانشجوی حقوق دانشگاه تهران ـ از برو بچه های خفن هیئت الرضا ـ سابقه ی ایثارگری در دبیرستان فرهنگ: چند سال. حاج محمد آقا مبارک باشه.******************************** حاج مهدی مبارک باشه.********************************** عکس زیر هم متعلق به یکی دیگر از جوانان خوش استیل فرهنگه که دوست داره هر چه زودتر راهی خونه ی بخت بشه . براش دعا کنین. به امید سر و سامون گرفتن همه ی بچه های دبیرستان غیر انتفاهی فرهنگ خصوصا بچه های دوره ی خودمون :۱۴
مرتضی.ر ـ ملقب به: مُری چُدن ـ دانشجو فلسفه غرب دانشگاه تهران ـ از برو بچه های با مرام پایین شهر(جردن جنوبی) ـ سابقه ایثارگری در دبیرستان فرهنگ : چندین سال.
مهدی.ش ـ ملقب به: متی آچار فرانسه ـ دانشجوی ارتباطات دانشگاه موسسه سوره ـ از برو بچه های پاکار موتلفه ای و با معرفت نظام آباد ـ سابقه ی ایثارگری در دبیرستان فرهنگ: ۲ سال.
+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 2:25 توسط علی.قاف |
به بهانه ی دور دوم انتخابات مجلس و نیز مزین شدن این کلبه خرابه به کلام نورانی و واقعا راه گشای مقام عظمای ولایت تصمیم گرفتم اولین پستم در سال جدید را به بحث دیرینه ی اصلاحات و اصلاح طلبان در ایران و ریشه یابی نیت اصلی آنها و حاشیه های ساخته شده پیرامون فعالیت ها ی ایشان با توجه به سخنان حضرت آقا در این زمینه اختصاص دهم .(یه نیگاه گذرا خالی از لطف نیست./ع. سحر) اصلاح طلبان از نگاه امریکا ! ازنظرامریکا، اصلاح طلبان، نقابدارانی هستندکه به خیابانهای تهران بیایند وشیشه های مغازه مردم را بشکنند یا اتومبیل مرد م را آتش بزنند.هرکس درهر گوشه ای از کشور علیه مصالح این ملت، انقلاب وامام حرفی بزند، از نظر آنها اصلاح طلب است! من اصرار دارم که جناحهای سیاسی حساب خود وشعارهای خود را از حساب امریکا جدا کنند وروشن کنند که آنچه امریکاییها می گویند ،چیست وآن چیزی که آنها می خواهند، چیست.اصلاحات باید تعریف شود.اصلاح واقعی در این کشور این است که فقر ریشه کن شود؛تبعیض وجود نداشته باشد وفساد اداری واقتصادی نباشد.درراه این چیزها مانع تراشی می کنند آنگاه برای ملت ایران دل می سوزانند!امروز مردمی ترین حکومتی که ما می شناسیم، حکومت جمهوری اسلامی است.پایه های این حکومت، فقط آراءمردم نیست؛آراءوعواطف وایمان مردم پایه های نظام مقدس جمهوری اسلامی است.به خاطر این که با ایمان مردم سروکار دارد وبا آن پیوند وگره خورده است.در عین حال می گویند این نظام، غیر مردمی است!همینها هستند که از نظا مهای کودتایی،استبدادی وکشورهایی که هرگز هیچ مجلس وآراءوانتخاباتی به خود ندیده اند،حمایت می کنند.همینها هستند که ازاسرائیل غاصب،با این همه جلادی،حمایت می کنند.امروز امریکا صلاحیت ندارد راجع به مردم سالاری حرف بزند.دولت امریکا صلاحیت ندارد راجع به اصلاح کشورها سخنی بر زبان جاری کند؛خود آنها کانون فسادند.امروز بزرگترین مبارزه ی با امریکا، کار کردن وتلاش کردن ومجاهدت برا ی اصلاح امور کشور است؛امریکا ییها این را نمی خواهند. *رهبرانقلاب / 5/5/1381
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 1:23 توسط علی.قاف |
ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد
به یاد بیاور شاعره ای تنها در آستانه ی فصلی سرد
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز باز هم اول دیماه است
شاعره ی معصوم من رفت منتظر
مردی که رشته های آبی رگهایش مانند مارهای مرده ازدو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند نیز
خوب دانی گر فهم مراتب بکنی
با من بخوان / هجی کن " ع.ش.ق "
هستیِ پاکی است
معصیتی فراتر از این
ناپاکی
لا یمسه الا المطهّرون
بخوان حدیث قدرت ِطهارت از ۳۱۳
از او بپرس
والله رازها دارد
بپرس میگوید
او عزیزترین است
چشمها فرسود از امیدش
آخر مگر تو جز عددی همانند بقیه هستی؟
عظمت را از تو می آموزم
قدرت جلب محبت غیر
یکبار آمدی "بدر" شد
بیا تا "قدر" شود
یازده قرن کامل شد و تو هنوز ناتمامی
تو چه وسعتی را در برگرفته ای
نکند تو هم به انتظار پایان دوازدهمین قرنی تا همراه دوازدهمین ماه غریب به کمال خویشتن رسی؟
آری؟
تو بلند عظمتی یا من پست منزلت؟
احتمالا من
آری من
که تو خود یکبار متجلی گشتی و دانه ی حقد و کینه ی آل طاهر(ع) را در سینه های تنگ و شب زده کاشتی
آری من
تو پاکی
از تو می پرسم " ع.ش.ق " یعنی چه؟
اهل تاویل گویند حکمتی در "الم" است
من گویم او نیز خود حکمتی است
هرکه او را داشت همه چیز داشت و هر که او را نداشت هیچ
که گوید وصال پایان عشق است
" وصال " برای من ابتدای عشق است
آه که بی تاب جرعه ای شیرین از دریای فرهاد عشقم
اما چه گویم از دلی که شبهای عالم را خون در سرداب جاری می سازد
سروش امین!جرعه ای از سردابم آرزوست
اگر پاک شوم اگرم عشق بیاموزند تورا سلام نخواهم گفت ای شب معصوم نما
ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل کرده ای
نه هرگز الوداع ای تیره شب بی مهتاب
صبر میکنم
انتظار می کشم
سحر نزدیک است
سحر سحر ای سحر
تویی سیمرغ رازآموز رستم سپیده دم
تویی کور کننده ی اسفندیار شب مغرور
سحر با تمام جان می جویمت
وای وای چه شده چه می گوید این چُنین هاتف ازلی
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
عقربه ها روی هم افتاده شمال را مینمایند
چهاردهمین روز سومین ِ بهار است
در راه است
پانزدهم
اندکی صبر سحر نزدیک است
ع.سحر
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 23:15 توسط علی.قاف |
امروز بعد از چند وقت دلم هوای یکی از دوستانم را کرد.عجب خاطره هایی که ما با هم نداشتیم (!).خب چه می شود کرد زمانه است دیگر!اگر قرار بود این روزگار به کسی وفا کند که این شعرای فاضل واصل(!) ادب شیرین پارسی موکدا به مذمت آن زبان نمی گشادند!سالهاست که میان من و سولی(همان یار شفیق مذکور) فاصله افتاده.عجب انسان ظریف و نکته سنجی بود.کم کم دارم به نکاتی که گاه گاهی به فراخور وقایع التفاقیه ی روزانه بدانها اشاره میکرد پی می برم . سرآغاز آشنایی ما به ۲/۳/۱۳۷۴ ساعت ۸:۳۰ روز جمعه در حوزه ی انتخابیه ی "آرمان شهر" برمی گردد.(احتمالا از جریانات بوقوع پیوسته در این روز و تاثیرات نتایج آن تا حدود ۸ سال بعدش آگاه هستید.اگر نیستید خوشا به حالتان که در باغ نیستید!!! ) گذشته از همه ی روزها و ساعتهایی را که من و سولی صرف الاوامر السیاسیة و الاجتماعیة کردیم و چه جریاناتی و تنش هایی(!) که نداشتیم تصمیم دارم گوشه ای از نکات حکیمانه ی "سولی"جان را (که همانا راه گشای کلیه ی جوانانِ با کَله های باد دار است) به فراخور مزاج وطبع دوستان نقل کنم.ضمنا بنده مدتی است که به دنبال سولی عزیز می گردم .اگر کسی از شما دوستان با این نقل قول وی را شناخته و از پوزیشن این یار دلنواز باخبر است به انجمن"مصلحین اصولی "اطلاع داده و به قید قرعه کمک هزینه ی سفر به "آنتالیا"در یافت نماید.(!!!) "دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز(!) " من: ... ببین سولی جان نشد دیگه ...! سولی: چی نشد؟!؟! من: همین که چند روز پیش گفتی." حزبی فکر کن و فراجناحی عمل". سولی: آهان! خب چرا نشد؟!؟میگی حرف غلطیه؟ من: نه!پر بیراهم نمیگی ولی...آخه نمیشه دیگه هر جور حساب میکنی با منطق دودوتا (واقعا چندتا؟) درست درنمیاد!مگه سیاسیون خدای ناکرده بی کارو الافن که یه حزب بزنن ـ اونم با کلی دنگو فنگو آیین نامه و مرام نامه با کلی التزامات چون اعتقاد خود و هفت پشت خود به اصل مترقیه"ولایت فقیه" تازه اونم "مطلقه" یا "غیر مطلقه" /پای بندی به کلی ارزش که فقط باید انقلابی باشن /... ـ بعد که با گذشتن از هفت خان "رستم انقلابی" به پست اجرایی میرسن فرا حزبی عمل کنن؟!؟! سولی: البته هر کدوم ازنکات مذکور بحثی مبسوط رومی طلبه و" نگنجد بحر در کوزه ای "... اما بدان و آگاه باش ای جوان متوسط الخِرَد(با لحنی خطابی و نگاه های عقل اندر چی چی) که در این قبیل صحبت ها نباید پای اشخاص و عناوین را وسط بیاری که " فسادی سخت برانگیزد". من: اسم نیاوردم که ؟!؟ سولی: پس آن که گفتی(ولایت فقیه) چه بود؟ ضمنا تو خجالت نمی کشی که می خواهی اصول و ارزشها را به زیر سوال ببری؟با این کارها و این قبیل کلوم(جمع کلام) نه دنیا داری نه آخرت ها! من: بابا عزیزجان این بحثا سیاسیه چه ربطی به آخرت داره؟!؟ سولی: وا اسفا! وا انقلابا! وا ارزشا!...مگر تو ندانی که " الدنیا مزرعة الاخرة " ! کاری نکن و حرفی نزن که دنیایت را برات خراب کنن که" زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد" و لذا آخرتت را هم احتمالا اینها آشنا دارن و آنجا را هم برات خرا می کنن ! پس بقول حکیمی متاله " بیخی بابا" !... من: ای برادر تنها خدای داند که" سخنی بس صواب به زبان آوردی " و چه خوش گفت شیخ ما که زبان بریده به کنجی نشسته صم و بکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/24ساعت 0:17 توسط علی.قاف |